زندان - تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 20:20
ما همه اسیریم میلیون ها اسیر ....
دوباره شب - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
دوباره شب وهجوم وحشی خیالتدوبارهعکس و نوشته و رویای کنارتماه و ستاره هم ردیفکور سوی خسته ی کوچهحلقه ی سیگارشاهدبزمِحجله ی به تنهایی نشستهچه بی اماننبودنت بر من می تازدوقتی..چنین آوارهشبت رابخیر می کنمماه دلم....!!!
فصل آغوشت - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
فصل آغوشت غزلها را بهاری میکندگونهی شعر سپیدم را اناری میکند ای که دریای نگاهت شوق آبی غزلماهی قلبم بر امواجش سواری میکندنوبهار واژههایم نیلی چشمان توستمرغ خاموش سکوتم را قناری میکند با تو در اوج شکوفاییست عشق و باورمدست گرمت غصههایم را فراری میکند در پناه شانههایت من پر از آرامشمبی تو اما کودک دل ب...
دوست دارم با تو باشم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۷ - - سیمرغ - دوست دارم با تو باشم چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم،حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم،حتی وقتی نوازشم نمی کنی،حتی وقتی در یک اتاق نیستیم،باز هم خسته نمی شوم،هرگز دلزده نمی شوم،فکر کنم به خاطر این است که به تو
اطلاعیه - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
اخیرا در خبرها آمده است که گروهی به نام ققنوس فیروزه ای متشکل شده در همین جا اینجانب اعلام میکنم که انجمن سیمرغ با لگو فیروزه ای هیچ ارتباطی با آنها ندارد . ا.ب سیزدهم بهمن ماه
سالگرد تاسیس - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
سال ها پیش در چنین روزهایی زمانی که به دانشگاه میرفتم . استاد بزرگی داشتم که شب ها در پیش آن با هم صحبت هایی شیرینی داشتیم . که بحث بر سر شاهنامه و رستم شد تا موضوع سیمرغ را از ایشون شنیدم. از آن پس سعی کردم با تمام وجود فرصت هایی زندگی خودم را همان
آزادی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
پرنده که سر بزند در این سپبده دم گلی خواهد روِید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام آزادی هرگز نگو هرگز..
بخشی از کتاب غروب بت ها اثر نیچه - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
زغال سنگ روزی به الماس چنین گفت: چرا چنین سخت! مگر ما خویشان نزدیک نیستیم؟برادران , من از شما چنين مي پرسم: چرا چنین نرم؟ چرا سرنوشت در نگاه هاي شما چنين كم؟چرا رد و انكار در دلهاي شما چنين بسيار است؟تنها اصيل ترينان يكپارچه سختند. آفرينندگان همه سختند. خوشبختی در نوشتن آرزوی هزاره هاست٬ پس سخت شوید...
من یک گاوم - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
گاو من یک گاوم . گاو زاده شده ام و هنوز هم گاوم ، ولی مبتلا به جنون انسانی . گذشته ام نکته درخشانی ندارد ، درست مثل الانم . با این وجود وقتی فقط گاو بودم زندگیم لذت بخش تر بود . لذت بخش که نه ، راستش آن را به الانم ترجیح می دادم. زیرا دقیقا مثل
بررسی مقوله عشق از افلاطون تا مارکس به صورت طنز - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
بررسی مقوله عشق از افلاطون تا مارکس عشق افلاطونی: عشق پاک، عشق مورد تایید مسئولین، از این عشق ها که شبکه سه نشان میدهد. سقراط همیشه به دانشجویانش میگفت: «بچه ها! از افلاطون یاد بگیرید! او نسبت به من بیش از شما محبت دارد ولی زیاد نزدیک نمیش
عمريست که ما زنده ولى زنده به گوريم - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
عمريست که ما زنده ولى زنده به گوريماز بدو تولد همه از اهل قبوريم انگار که دنيا ز ازل خانه ى ما نيستيک کوچه ى تنگ است که در حال عبوريم يک عده که راضى به رضاى خودمانيميک عده دگر ديو صفت درپى حوريم يک جمع به دنبال رسيدن به حقيقتنزديک به آنيم وخود
آخرین درخواستت چیست - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
+می خواهم حکم کنم سرت را ببرند؛ چه وصیت داری؟- هیچ+کسانت اینجا هست؛ پسرت را می خواهی ببینی؟- نه+زنت را چه؟- نه+مادرت؟- نه+چرا؟ قلب در سینه نداری؟گل محمد لبخندی زد.+از چه می خندی؟گل محمد پلکها فروبست و گفت:- از پا افتادنِ مرد ... دیدنی نیست ... محمود دولت آبادیکلیدربرچسبها: محمود دولت آبادی کلیدر
در باب بی خاصیت ها - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
در باب بی خاصیت ها بی خاصیت کیست؟ او کسی است که نه شرور است و نه خیّر ؛نه نماز می خواند؛نه مشروب می خورد ؛نه به رئیس جمهور فحش می دهد،نه در رای گیری شرکت می کند ؛نه به مسجد می رود ؛نه جاده چالوس را دیده ؛نه در تجمع اعتراضی کارخانه شرکت میکند ؛ن
در مملکت ما - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
در مملکت ما همواره فروش روزنامه ها به رونق اتوشویی ها بستگی داشته است . چندی پیش وقتی آب رودخانه راین بالا آمد و کاغذهای وارداتی ما در اقیانوس ناآرام قیمت ها خیس خورد به علت تقاضای بیش از حد ساندویچ فروشی های معاصر تیتراژ روزنامه اطلاعات سر به کیهان زد ترجمه زخم احمد عزیزیپاره_خط@caffeeshnoبرچسبها: ...
برسان باذه که غم روی نموذ... - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 5:16
برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ای ساقیحالیا نقش دل ماست در آیینه ی جامتا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقیدیدی آن یار که بستیم صد امید در اوچون به خون دل ما دست گشود ای ساقیتیره شد آتش یزدانی ما از دم دیوگرچه در چشم خ